«جنبش سبز نماد دگرگونی در فرهنگ جامعه است»

داریوش همایون در حاشیه سفر خود به آلمان مصاحبه‌ای هم با دویچه ‌وله انجام داد. اعلام رسمی پایان جنگ عراق، گسترش تحریم‌‌ها و تاثیر آن بر جنبش مدنی ایران و آینده جنبش از جمله پرسش‌هایی بودند که در این مصاحبه مطرح شدند.

داریوش همایون در دوران حکومت پهلوی روزنامه‌ی آیندگان را انتشار داد و در دوران دولت جمشید آموزگار، وزیر اطلاعات و جهانگردی بود. او اینک از رایزنان حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) و از فعالان سیاسی مخالف حکومت ایران است. همایون در سفر به آلمان با دویچه‌وله به گفت‌وگو نشست به رشته‌ پرسش‌هایی در باره‌ی مسائل داخلی و خارجی ایران پاسخ داد.

دویچه‏وله: آقای همایون، باراک اوباما رسما پایان جنگ عراق را اعلام کرد. حضور امریکا در کشورهای همسایه‏ی ایران، اقیانوس هند و کشورهای حوزه خلیج فارس، یکی از آن دلایلی بود که برخی از تحلیل‏گران با عزیمت از آن، حمله‏ی نظامی به ایران را امری محتمل و ممکن می‏دانستند. آیا رفتن سربازان امریکایی از عراق -گرچه هنوز ۵۰هزار تن از آنان برای مدتی در عراق خواهند ماند- از احتمال حمله‏ی نظامی به ایران کاسته است؟ یا از جانب دیگر، آیا خروج نیروهای آمریکایی از عراق منجر به افزایش نقش جمهوری اسلامی ایران در عراق نخواهد شد؟

داریوش همایون: دومی که حتماً. برای این‏که یک وسیله‏ی دفاع جمهوری اسلامی، حملاتی است که در عراق و افغانستان به امریکایی‏ها خواهد شد و می‏شود. ولی تخلیه‏ی عراق از سربازان امریکایی، معنا ندارد. همان‏طور که گفتید، سربازان امریکایی هنوز به تعداد خیلی زیادی در عراق هستند. عمده آن است که امریکا هرموقع بخواهد، می‏تواند از عراق استفاده کند. ولی البته احتیاجی به آن ندارد.

به نظر من، اتفاقاً این تحول برای ایران خیلی خطیر است. اخطاری در این تحول هست و آن این‏که دست امریکا برای عملیات بر ضد جمهوری اسلامی آزادتر شده است.

تا پیش از قطعنامه‏ی ۱۹۲۹ تحریم‏هایی که از جانب سازمان ملل متحد علیه جمهوری اسلامی اعمال شده بود، تأثیرات لازمه را در پی نداشت و جمهوری اسلامی عملاً در ارتباط با مناقشه‏ی هسته‏ای سازش نکرد و با کشورهای غربی به توافق نرسید. حال صحبت بر سر آن است که تحریم‏ها در قطعنامه‏ی ۱۹۲۹ تشدید شده‏اند و علاوه بر آن، کشورهای اروپایی، امریکا و حتی ژاپن، سوای این قطعنامه، تحریم‏های جدید‏تر و گسترده‏تری علیه ایران اعمال می‏کنند. فکر می‏کنید، دور جدید تحریم‏ها بتواند ایران را وادار به کوتاه آمدن از مواضع اعلام شده‏ی خود بکند؟

این تحریم‏ها نه تنها بسیار گسترده‏تر و شدیدتر است، بلکه هدف عمده‏ی این تحریم‏ها سپاه و منافع اقتصادی سپاه است. چون سپاه طی این مدت کنترل حدود ۸۰ درصد اقتصاد ایران را در دست گرفته، این تحریم‏ها مستقیماً به جیب فرماندهان سپاه مربوط می‏شود و در نتیجه تأثیر آن را دوچندان می‏کند. من تصور می‏کنم که بر اثر این تحریم‏ها، بخت رسیدن به نوعی توافق بیشتر شده است.

در همین رابطه، این پرسش مطرح می‏شود که آیا افزایش فشارهای بین‏المللی، با توجه به درگیری‏ها و تعارضی که در درون خود کشور، بین جنبش اعتراضی و حکومت وجود دارد، تقویت جنبش اعتراضی و مدنی در ایران را به‏دنبال خواهد داشت؟ یا این‏که ممکن است این امکان را به حکومت بدهد که در آینده، سرکوب را راحت‏تر توجیه کند؟

این فشارها، مسلماً مردم را دل‏گرم‏تر می‏کند. برای این‏که یک پشتیبانی بین‏المللی، نه از آن‏ها، ولی بر ضد جمهوری اسلامی است.

علاوه بر این، دست و بال حکومت بر اثر این تحریم‏ها خیلی خیلی تنگ‏تر شده است و تنگ‏تر هم خواهد شد. چرا که درآمد‏های‏شان کم‏تر می‏شود و هزینه‏های‏شان فوق‏العاده بالاتر خواهد رفت. چنان‏که هم‏اکنون نیز مجبور هستند، بنزین را ۲۵درصد گران‏تر بخرند.

این است که همه‏ی این‏ها به سود جنبش سبز است و به همین دلیل، فشار مضاعفی بر جمهوری اسلامی وارد می‏شود که موضوع اتمی را به شکلی فیصله بدهند که به کارشان سر و صورتی ببخشند.

آقای همایون، آیا طی ۱۴-۱۵ ماه گذشته، هرگز مچ‏بند سبز به دست‏تان زده‌اید؟

خیر؛ من زیاد اهل سمبل‏ها نیستم. عمق قضیه بیشتر برای‏ام مهم است. ولی طی ۱۴-۱۵ ماه گذشته، من دست‏کم ۱۰۰ مطلب در این‏باره نوشته‏ام و یا گفته‏ام.

ممکن است موضع خودتان در ارتباط با جنبش سبز را یک بار دیگر برای شنوندگان و خوانندگان ما در ایران توضیح بدهید؟ علی‏رغم این‏که بارها در این‏باره صحبت کرده‏اید و در اینترنت منتشر شده است، اگر بخواهید خلاصه بگویید، جنبش سبز را چگونه می‏بینید؟

شب گذشته من در جمعی در همین‏باره سخنرانی داشتم و یکی از معترضین به من، گفت که من بیش از حد سبز شده‏ام. راست می‏گوید؛ من بسیار به جنبش سبز اعتقاد دارم و امیدوارم.

برای این‏که من از آغاز فکر می‏کردم که مشکل اصلی ما، مشکل سیاسی نیست. بلکه مشکل فرهنگ سیاسی و فرهنگ و ذهن مردم است و امیدوار بودم که در زندگی خودم، دگرگونی ذهن ایرانی را ببینم. ناگهان -البته سابقه‏اش طولانی است، ولی بروز آن ناگهانی بود- در جنبش سبز، در جلوی چشم من، این روی‏داد اتفاق افتاده است.

تئوری‏ مشهوری به نام تئوری «نقطه‏ی جابه‏جایی» (Tipping point) وجود دارد که بر مبنای آن، همان‏طور که یک ویروس گسترش پیدا می‏کند و در یک لحظه‏ تعدادش آن‏قدر زیاد می‏شود که واگیردار و همه‏گیر می‏شود، مسائل اجتماعی، فکری، سلیقه و سبک نیز در یک جامعه، به یک نقطه‏ی جابه‏جایی می‏رسند.

این نقطه‏ی جابه‏جایی در جامعه‏ی ما، درست در جنبش سبز روی داد و از این‏جا، ما می‏توانیم آینده‏ی ایران را تقریباً به‏روشنی پیش‏بینی کنیم. آینده‏ی ایران در میان کشورهای پیشرفته‏ی جهان است. ما به‏طورقطع از دنیای اسلامی، از جهان سوم و از جهان خاورمیانه بیرون آمده‏ایم.

گفتید که هرگز مچ‏بند سبز نداشته‏اید. فرض را بر این ب‏گذاریم که شما هم مچ‏بند سبز را دست‏تان می‏کردید. چه حادثه‏ای باید اتفاق می‏افتاد که شما این مچ‏بند سبز را از دست‏تان بیرون بیاورید؟ یعنی رهبران جنبش سبز چه کاری را باید انجام می‏دادند یا نمی‌دادند که شما از ادامه پشتیبانی خودتان از جنبش سبز چشم پوشی می‌کردید؟

البته به‏جای مچ‏بند، من گاه‏گاهی کراوات سبز بسته‏ام. چون به لباس‏ام می‏خورد. ولی آن بحث دیگری است. اگر جنبش سبز این گفتمان لیبرال- دمکراسی را که مشخصه‏ی اصلی آن است، از دست بدهد و اگر دوباره آلوده‏ی تفکرهای ملی‏- مذهبی و گرایش‏های مذهبی بشود، اگر به دست گرایش‏های افراطی قومی ملت‏سازان بیفتد، اگر تکه‏تکه بشود، اگر یکی موج سبز بشود و دیگری حرکت سبز، امید من بر باد خواهد رفت. ولی تاکنون، خوشبختانه، این اتفاقات نیفتاده است.

به عنوان آخرین پرسش، هرچند می‏دانم سؤال سختی است و حتماًّ بارها هم از شما سؤال شده است -اگر از خود من هم بپرسند، نمی‏توانم پاسخ بدهم- ولی من این جسارت را می‏کنم و این سؤال را از شما می‏پرسم. می‏دانیم که پیش‏گویی کار بسیار سختی است، ولی اگر بخواهید پیش‏‏بینی‏ای نسبت به آینده‏ی جنبش سبز، جنبش اعتراضی‏ کنونی و وضعیت سیاسی ایران داشته باشید، آن پیش‏بینی کدام است؟

من تصور می‏کنم که این دهه‏ی میلادی، دهه‏ی پایانی جمهوری اسلامی، به صورتی است که می‏شناختیم و می‏شناسیم. این چشم‏اندازی کلی است. ولی پیش‏بینی این‏که در شش ماه یا یک سال آینده چه روی خواهد داد، حقیقتاً مشکل است. گاهی شرایطی پیش می‏آید که پیش‏بینی ۱۰ سال بعد، خیلی آسان‏تر از یک ماه بعد است.

مصاحبه‌گر: جمشید فاروقی

تحریریه: فرید وحیدی