موسیقی انقلابی؛ تبلور اصل "آینده در گذشته"

برابرنهاده اسلام ناب محمدی، موسیقی ناب متعهد بود: موسیقی حماسی، رزمی و زنانی که "مردانه" می‌خواندند ‏تا اینکه پس از انقلاب حذف شوند.
اسکندر آبادی

در آستانه انقلاب ۵۷ موسیقی رزمی هرگونه موسیقی دیگر را اعدام یا دستکم تبعید کرد. ‏

شب اگر به قصد آگاهی از آینده چشم بر آسمان بدوزی، گذشته را می‌بینی، کورسویی از نور ستارگانی که شاید ‏میلیون‌ها سال پیش نابود شده‌اند و نورشان تازه به تو رسیده است. ‏

در دهه پایانی پیش از انقلاب ۵۷  نظر‌پردازان فرهنگی در ایران فریاد "وای بر ما بیگانه‌پرستان" و آواز "بازگشت به ‏ارزش‌های گذشته و خویش" را سر می‌دادند و روشنفکران چه‌بسا نوگرایی را در گذشته‌گرایی می‌دیدند. ‏

روشنفکران غیرمذهبی کتاب‌های شریعتی می‌خواندند و آزادیخواهان تندرو از مولای خود حسین یاد می‌کردند. ‏درباریان درویش می‌شدند و پزشکان به طب المفید رو می‌آوردند. ‏

دست اندرکاران موسیقی هم از این جمع جدا و از این قاعده مستثنا نبودند. ‏ 

آقای خمینی درباره موسیقی می‌گفت: «موسیقی مطرب حرام است و صداهای مشکوک مانع ندارد.‏»

گویی نوگرایان موسیقی ایرانی، مرجع تقلید خود را یافته بودند که همه تلاش خود را به کار گرفتند تا هر ‏ترانه‌ای که بوی شادی و بزم و آرامش می‌داد را مبتذل و مطرود بخوانند و "صداهای مشکوک" را به جای آن ‏‏"موسیقی رسمی تاکنونی گل‌های رادیویی" بنشانند.

اسکندر آبادی، دویچه وله فارسی

نخست باید هرچه جز آن موسیقی پیشنهادی بود، فرودست خوانده شود. ترانه گونه‌ای مبتذل از نظم بود و شعر ‏کلاسیک فاخر باید آبروی رفته را بازمی‌گرداند. لطافت و زلالی و رنگ روشن آواها باید جایشان را به خشونت و ‏تیرگی می‌دادند. ویولون ساز غربی بود و باید به سود کمانچه کنار می‌کشید. سازهای کششی خلسه‌ای و نشئه‌ای ‏بودند و باید زیر صدای سازهای مضرابی و کوبه‌ای به ویژه دف خفه می‌شدند و موسیقی چندآوایی بیگانه بود ‏و باید همه یک نوا را می‌نواختند یا بهتر بگوییم می‌کوبیدند.

بی‌گمان همانگونه که گذشته زرین نظرپردازان گذشته‌گرا برساخته ذهنشان بود و حداکثر گوشه‌ای از تاریخ ‏را برجسته می‌کرد که نماد تعصب و خشک اندیشی مذهبی بود، "بازگشت به سنت‌ها" در موسیقی نیز همان ‏بیراهه را می‌رفت.

برابرنهاده اسلام ناب محمدی، موسیقی ناب متعهد بود: موسیقی حماسی، رزمی و زنانی که "مردانه" می‌خواندند ‏تا اینکه پس از انقلاب حذف شوند. 

اگر چندی پیش از آن آهنگسازان به‌نام ایران در کنار آهنگ‌های ماندگار، برای فیلم‌ها و مناسبت‌ها نیز ترانه ‏می‌ساختند، اکنون آهنگسازان متعهد، فقط بر روی شعرهای شیخ بهایی و مولانا آهنگ می‌گذاشتند یا سرودهای ‏انتقادی سر می‌دادند.

جالب‌تر اینکه آهنگسازان موسیقی پاپ که پیش از آن به ساختن ترانه‌های شاد و ریتمیک گرایش بیشتری داشتند، ‏برای نشان دادن "تعهد" آهنگ‌های اندوهناک سنگین ضرب می‌ساختند و برعکس آهنگسازان موسیقی سنتی نوپا ‏به جای جوش و خروش در بند خلسه و رکود بودند.

بی‌گمان این گونه موسیقی‌ها می‌توانستند یکی از انواع موسیقی‌های رایج در ایران و پاسخگوی نیازهای دل جوانان ‏پرجوش و خروش یا خلسه‌یاب باشند. بی‌گمان ترانه‌های رزمی و آهنگ‌های کوبه‌مدار نیاز بخشی از جامعه آن ‏روز ایران بودند اما همانگونه که با بروز انقلاب انحصارطلبی به طرد و نفی کثرت‌گرایی انجامید، دست ‏اندرکاران موسیقی "متعهد" راه را بر هرگونه موسیقی بستند تا با اوج‌گیری انقلاب اسلامی، موسیقی رزمی ‏بتواند یکه تاز میدان هنر ایران باشد. ‏

شاید اگر مقاومت زیرزمینی همان آهنگسازان به‌نام "موسیقی گل‌هایی" و ضبط‌های خانگی ایشان از یکسو و ‏فرار نوازندگان و آهنگسازان موسیقی پاپ ممکن نبود، سالیان دراز بیشتری موسیقی ایرانی فقط همان ‏موسیقی رزمی انحصاری باقی می‌ماند. ‏

ما را دنبال کنید!